الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
204
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
( ملهوف ) آنگاه اسب رسول خدا را كه مرتجز نام داشت بخواست و بر آن نشست و صفوف اصحاب را براى رزم آماده ساخت و بياراست . ( ارشاد ) با او سى و دو سوار بود و چهل پياده . و از مولانا الباقر عليه السّلام روايت شده است كه : چهل و پنج سوار بودند و صد پياده . و غير اين هم روايت شده است . و مترجم گويد : اين روايت عمارهء دهنى است و ابو جعفر طبرى آن را بطولها در تاريخ خود آورده است و در آغاز آن گويد : عمارهء دهنى با امام باقر عليه السّلام عرض كرد كه : داستان قتل حسين عليه السّلام براى من بيان فرماى چنان كه گويا آنجا بودهام . و امام عليه السّلام بيان فرمود و چنان مىنمايد كه اين 145 تن مردم همه كشته نشدند بلكه بعضى قبل از عاشورا يا در وسط جنگ بگريختند . ( 1 ) ( اثبات الوصيّة ) و روايت شده است كه عدّه آنان در آن روز شصت و يكتن بود و خداى عزّ و جلّ از اوّل دهر تا آخر آن به هزار مرد دين خود را يارى داد و غالب گردانيد و امام را از تفضيل آن پرسيدند ، گفت : سيصد و سيزده تن اصحاب طالوت بودند و سيصد و سيزده تن اصحاب بدر و سيصد و سيزده تن اصحاب قائم عليه السّلام و شصت و يكتن بماند كه آنها با حسين عليه السّلام كشته شدند روز طفّ انتهى . ( ارشاد ) پس زهير بن القين را بر ميمنه امير فرمود و حبيب بن مظاهر را بر ميسره و رايت را به عباس سپرد و سراپرده را در پس پشت قرار دادند و بفرمود كه هيمه و نى از پشت خيمهها فراهم كردند و در خندقى افكندند ، ( كامل ) كه مانند جوى شبانه آنجا كنده بودند و آتش زدند تا دشمن از پشت خيام تاختن نتواند و سخت سودمند افتاد و عمر سعد برخاست و با مردم خود بيرون آمد . ( 2 ) ( كامل - طبرى ) و بر جماعت كنده عبد الله بن زهير ازدى را بگماشت و بر مردم ربيعه و كنده قيس بن اشعث بن قيس را و بر مردم مذحج و اسد عبد الرحمن ابى سبرهء حنفى و بر تميم و همدان حرّ بن يزيد رياحى و همه اين سرهنگان در مقتل او حاضر بودند مگر حرّ بن يزيد رياحى كه توبه كرد و سوى حسين عليه السّلام بازآمد و با او كشته شد و عمر عمرو بن حجّاج زبيدى
--> همايون حسين عليه السّلام آنكه كروبيان * پى خدمتش تنگ بسته ميان به شكر بيالوده بادام مغز * فرو ريخت از پسته بس نقل نغز منم پور فرخنده بخت نبى * سزاوار ديهيم و تخت نبى منم پور آن كش بلند آسمان * بود حلقهاى بر در آستان شهان را نه شايسته در هيچ كيش * كه بوسند دست غلامان خويش